محمد قاضی پدر ترجمه ایران

محمد قاضی ، پدر ترجمه ایران

محمد قاضی یکی از به‌نام ترین و بهترین مترجمان تاریخ ادبیات ایران است.

وی با تسلط مثال‌زدنی‌اش به زبان فرانسه، آثار مهمی از نویسندگان بزرگ جهان را برای ما خواندنی کرده است.

انتخاب واژگان مناسب، روان و ساده بودن جملات و تلاش برای حفظ لحن کتاب، باعث شده که محمد قاضی در زمینه ترجمه صاحب سبک باشد.

در ادامه مروری می کنیم بر زندگی ساده اما پرماجرای او.

 

زندگی محمد قاضی مثال گویایی برای این حقیقت است که می‌توان بدون سخت‌گرفتن، از پس سختی‌ها بر آمد!

 

دوران کودکی محمد قاضی و زندگی در تهران

۱۲ مرداد سال ۱۲۹۲ بود که محمد در مهاباد، شهر کردنشین آذربایجان غربی متولد شد.

میرزا عبدالخالق پدر محمد امام جمعه مهاباد بود.

کودکی او  از پی فوت زودهنگام پدر، ترک خانه توسط مادر، سرپرستی پدربزرگ و مادر بزرگ و سپس عموهایش، آمیخته با فقر و سختی بسیار بود.

تحصیلات ابتدایی خود را در دبستان مهاباد به پایان رساند.

پس از اخذ مدرک ششم به او پیشنهاد کردند در همان دبستان به شغل آموزگاری بپردازد، اما او نپذیرفت.

با وجود تمام مشقات، محمد آموختن زبان فرانسه را در همان شهر مهاباد آغاز کرد.

او که به قول خودش سومین محمد خانواده قاضی است، در سال ۱۳۰۸ به کمک عموی خود که از

آلمان دیپلم حقوق گرفته بود، به تهران آمد.

قاضی به سال ۱۳۱۵ توانست از دارالفنون مدرک دیپلم ادبی خود را بگیرد.

در سال ۱۳۱۸ بود که توانست رشته حقوق قضایی را در دانشگاه تهران به پایان رساند.

زبان فرانسه یکی از علاقه مندی های محمد قاضی بود و همیشه در این درس ممتاز.

وی به مدت ۳۵ سال در وزارت دارایی وقت خدمت کرد.

در آن سالهای شور و شر جوانی، به عضویت حزب توده در آمد و البته تا پایان عمر نیز به آن وفادار بود.

محمد قاضی مترجم

 

آغاز راه ترجمه

محمد قاضی تحصیلات در زمینه ترجمه و یا زبان فرانسه تحصیلات آکادمیک نداشت و تنها با اتکا به علاقه این کار را پیش برد.

او ترجمه را در اوایل دهه بیست و با ترجمه کتاب کلود ولگرد اثر ویکتور هوگو آغاز کرد.

بعد از وقفه ای نسبتاً طولانی دوباره دست به ترجمه برد.

جزیره پنگوئن ها اثر آناتول فرانس ماحصل یک سال و نیم کلنجار رفتن او با متن کتاب بود.

این کتاب به نوعی آثار آناتول فرانس را وارد ادبیات ایران کرد.

اکثر کتابهایی که وی ترجمه کرده در مدت کوتاهی بارها تجدید چاپ شده اند.

از جمله ترجمه مشهورش بر کتاب شازده کوچولو.

بر اهمیت ترجمه های قاضی همین بس که خیلی از مترجمان بعدها برای ترجمه همان کتابها، بدون دخل و تصرف از واژگان او استفاده می کردند.

مانند همین واژه مناسب و روان شازده برای کتاب شازده کوچولو که وی معادل Prince به کار برده است.

 

هنگام تهیه کتاب ترجمه، حتماً پیش از خرید به نام مترجم و نسخه های ترجمه شده دقت کنید و بهترین ترجمه را انتخاب کنید.

 

آرام گرفتن

محمد قاضی در طی سالهای پربار فعالیتش در زمینه ترجمه، کتابهای مهمی را به فارسی برگردانده است.

خیلی از کتابها حتی پس از گذشت سالیان، کماکان به عنوان ترجمه مرجع شناخته می شوند.

مانند ترجمه های وی از آثار نیکوس کازانتزاکیس که با توسط انتشارات خوارزمی منتشر شده است.

وی در سال ۱۳۳۷ برای ترجمه دن کیشوت برنده جایزه بهترین مترجم سال از سوی دانشگاه تهران شد.

او پس از بازنشستگی مدتی در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان نیز مشغول بود.

شاهکار زوربای یونانی را در همان سالها ترجمه کرد.

سال ۱۳۵۴ بود که پزشکان سرطان حنجره را برای او تشخیص دادند.

قاضی پس از عزیمت به آلمان و درمان، تارهای صوتی خود را از دست داد و از آن زمان تا پایان عمر با دستگاه صحبت می کرد.

با این وجود هیچگاه ترجمه را رها نکرد.

آنچه باید می‌بود، بود و سرانجام نیز آنچه باید می‌شد، شد. در ۲۴ دی ماه ۱۳۷۶ پس از ۸۴ سال عمر زیبا، محمد قاضی در شهر خود مهاباد آرام گرفت.

محمد قاضی تنها ۵۰ سال به ادبیات و ترجمه خدمت کرد، اما تاثیر و پختگی کارش تا سده ها بر سر ادبیات این کشور خواهد بود.

از او ۶۸ اثر ترجمه و تألیف به جا مانده است.

 

محمد قاضی آنتونی کویین زوربای یونانی

آنتونی کوئین فقید در فیلم زوربای یونانی

 

خلق و خو و فلسفه زندگی محمد قاضی

محمد قاضی شخصیت شوخی داشت.

او هیچ چیز را سخت نمی گرفت و به ندرت ناراحت می شد.

این راحت گرفتن امور نزد او نه ادا و اطوار بود و نه ژست، به تمامی، جزو کاراکتر او بود.

با وجود بیماری و بی مهری‌ها، هیچگاه دست از کار نکشید.

از وی چند کتاب نیز باقی مانده که معروف ترین آن خاطرات یک مترجم است که توسط نشر کارنامه منتشر شده.

زندگی‌نامه ای خودنوشت با نثری خواندنی که درباره سختی های دوران کودکی و همچنین داستانهایی درباره ترجمه کتابهایش است.

شخصیت شوخ طبع و وارسته او را می توان هم در کتابش و هم از مقدمه هایی که بر ترجمه هایش در کتابها می‌نوشت، دریافت.
در مقدمه زوربای یونانی، او خاطراتی از این شخصیت شیداوار و فارغ را نقل میکند که بسیار خواندنی است.

شاید لقبی که خودش برای خود انتخاب کرده به تمامی برازنده و گویای احوالش باشد: زوربای ایرانی

هنوز هم وقتی زوربای یونانی، مسیح بازمصلوب، آزادی یا مرگ، دن کیشوت و.. را ورق می‌زنیم با خود می‌گوییم:

خوشا به حال ما، خوشا به حال ادبیات ما و خوشا به حال ایران که فرزندی چون او داشت.

روانش در آرامش و یادش به نیکویی.

 

تهیه کننده: سارا معظمیان

اختصاصی وبسایت نوجوانان تین سایت

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخی بگذارید